شبی زیر باران
یکی تنهاییم رو برده
امروز
جمعه بیست و پنجم فروردین 1385
به من که سبز پرستم چه گفت چشمانت؟"
دریغ می کنی از من -نگاه را حتا
و نیز زمزمه ی گاه گاه را حتا
من و تو ره به ثوابی نمی بریم از هم
چرا مضایقه داری گناه را حتا ؟
تو اشتباه بزرگ منی -ببخشایم
بدیده می کشم این اشتباه را حتا
بمن که سبز پرستم چه گفت چشمانت؟
که دوست دارم- بخت سیاه را حتا
بدیدن تو چنان خیره ام که نشناسم
تفاوت است اگر راه و چاه را حتا
اگر چه تشنه ی بوسیدن توام-ای چشم
بخواه-می کشم این بوسه خواه را حتا
بیا تلالو شعرم بر آب ها - امشب
تراش می دهد الماس ماه را حتا
بهمنی

