شبی زیر باران
یکی تنهاییم رو برده
امروز
شنبه نوزدهم فروردین 1385
همیشه منظر دریا و کوه ـ روح افزاست
و منظر تو -تلاقی کوه با دریاست
نفس ز عمق تو و قله ی تو می گیرم
به هر کجا که تو باشی ـ هوای من آنجاست
دقایقی است ترا با من و مرا با تو
نگاه ثانیه ها مات بر دقایق ماست
من و تو آینه ی روبروی هم شده ایم
چقدر این همه با هم یکی شدن زبباست
خوشا به سینه ی تو سر نهادن و خواندن
که همدلی چون من ـ آنجا گرفته وتنهاست
همیشه عشق به جرم نکرده می سوزد
نصیب ما هم از این پس لهیب تهمت هاست
بیا ولی که بخوانیم بی هراس ـ از هم
که همسرایی مرغان عشق بی پرواست؟!
بهمنی

