شبی زیر باران
یکی تنهاییم رو برده
امروز
شنبه دوازدهم فروردین 1385
دریا
|
دريا دريا شدهست خواهر و من هم برادرش خواهر سلام! با غزلی نيمه آمدم میخواهم اعتراف کنم هر غزل که ما خواهر! زمان، زمان برادرکشیست باز با خود ببر مرا که نپوسد در اين سکون دريا سکوت کرده و من حرف میزنم دريا! منم! هم او که به تعداد موجهات هم او که دل زدهست به اعماق و کوسهها خواهر! برادر تو کم از ماهيان که نيست دريا سکوت کرده و من بغض کردهام |

