شبی زیر باران
یکی تنهاییم رو برده
امروز
سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384
سکوت
آواز عاشقانه ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه دل ما در گلو شکست
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
« بادا » مبادا گشت و « مبادا » به باد رفت
« آیا » زیاد رفت و « چرا » در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دل ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا ... در گلو شکست
قیصر امین پور

