شبی زیر باران
یکی تنهاییم رو برده
امروز
سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384
با ساعت مشامم اینک
با ساعت دلم
وقت دقیق آمدن توست
من ایستاده ام :
مانند تک درخت سر کوچه
با شاخه هایی از آغوش
با برگ هایی از بوسه
با ساعت غرورم اما !
من ایستاده ام :
با شاخه هایی از تابستان
با برگ هایی از پاییز
هنگام شعله ور شدن من
هنگام شعله ور شدن توست
ها .... چشم ها را می بندم
ها....گوش ها را می گیرم
با ساعت مشامم
اینک:
وقت عبور عطر تن توست!!!!!

