تبليغاتX
شبی زیر باران
امروز 

پنجشنبه هجدهم اسفند 1384

خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت

از فکر اینکه قد نکشیدم دلم گرفت

از اینکه بال و پری داشتم ولی

بالاتر از خودم نپریدم دلم گرفت

از اینکه با تمام پس انداز عمر خود

حتی ستاره ای نخریدم دلم گرفت

کم کم به سطح آینه  ام برف می نشست

دستی بر آن سپید کشیدم دلم گرفت

دنبال کودکی که در آن سوی برف بود

رفتم ولی به او نرسیدم دلم گرفت

نقاشی ام تمام شد وزنگ خانه خورد

من هیچ خانه ای نکشیدم دلم گرفت

شاعر  کنار جو گذر عمر دید و من

خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت

نوشته شده توسط مانا-سارا در 12:1 | موضوع:
• لینک ثابت   •