شبی زیر باران
یکی تنهاییم رو برده
امروز
دوشنبه یکم اسفند 1384
سایه
امشب به قصه ی دل من گوش میکنی
فردا مرا چو قصه فراموش میکنی
این در همیشه در صدف روزگار نیست
میگویمت ولی تو کجا گوش می کنی؟؟!!
دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت
ای ماه با که دست در آغوش میکنی؟؟؟؟
در ساغر تو چیست که با جرعه نخست
هشیار و مست را همه مدهوش میکنی
گر گوش میکنی سخنی خوش بگویمت
بهتر ز گوهری که تو در گوش میکنی
جام جهان ز خون دل عاشقان پر است
حرمت نگاه دار اگرش نوش میکنی
سایه چو شمع شعله درافکنده ای به جمع
زین داستان که با لب خاموش میکنی!!!!
ه.ا.سایه

